الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
22
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
مباركه ، قرار گرفت و قصيدهء ، ذيل را انشا كرد ، هنگامى كه به اشعار هجائيه ، كه در ذيل آن قصيده ، سروده بود رسيد ، سيد مرتضى ، علم الهدى كه حضور داشت ، بسيار ناراحت شد ، وى را از خواندن آنها در پيشگاه مبارك حضرت مولى عليه السّلام بازداشت ، ابن حجاج از خواندن آنها ، منصرف شد و فرمان سيد را اطاعت كرد . ابن حجاج ، كه از اين پيشآمد ناراحت شده بود ، شب در رؤيا به خاك پاى ولايت كليه الهيه حضرت مولى الموالى امير المؤمنين على عليه السّلام مشرف شده ، مظهر لطف خداوندى خطاب به وى فرمود ، دلشكسته و خاطر ناآسوده مباش ، مرتضى علم الهدى را بهسوى تو فرستاديم ، تا از تو پوزش بخواهد ، بنابراين ، تو به پيشگاه او مرو ، بلكه به او دستور دادهايم تا به خانهء تو بيايد ، و بر تو وارد شود . همان شب سيد مرتضى علم الهدى ، رضوان اللّه تعالى على روحه ، پيمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را در خواب مىبيند ، كه ائمه طاهرين صلوات اللّه عليهم اجمعين ، گرد حضرتش جلوس كردهاند ، سيد ، برابر با ايمان قرار مىگيرد ، و بر ايشان سلامى كنند ، توجهى به وى نمىفرمايد ، سيد از اين معنى ناراحت مىشود ، و بر او گران مىآيد ، به عرض مىرساند : اى مواليان من ، همانا من بندهء شما و فرزند شما و از ارادتمندان به شمايم ، چه عملى از من سر زده است ، كه مورد بىمهرى شما قرار گرفتهام ؟ فرمودند : به خاطر اينكه ، خاطر شاعر ما را خستى ، و دل او را شكستى ، بر توست كه به خانهاش به روى و بر او وارد شوى و از او پوزش بخواهى ، و ازآنپس ، دست او را بگيرى و او را نزد مسعود بن بابويه ببرى ، و عنايت خاصه ، و مهربانى ما را ، كه نسبت به وى داريم ، به اطلاع او برسانى .